خانه
• انگلیسی به فارسی
• آلمانی به فارسی
• فرانسه به فارسی
• ترکی استانبولی به فارسی
★ دانلود اپلیکیشن
صرف فعل
درباره ما
تماس با ما
☰
1 . اصلی
2 . لوله اصلی
[صفت]
main
/meɪn/
قابل مقایسه
مشاهده در دیکشنری تصویری
1
اصلی
معادل ها در دیکشنری فارسی:
اصلی
مرکزی
عمده
مترادف و متضاد
chief
dominant
major
principal
minor
subsidiary
main course/road/building ...
غذا/جاده/ساختمان و... اصلی
1. He's our main player.
1. او بازیکن اصلی ماست.
2. The main problem in the health care system is lack of resources.
2. مشکل اصلی سیستم [مراقبتهای] بهداشتی، کمبود منابع است.
[اسم]
main
/meɪn/
قابل شمارش
2
لوله اصلی
سیم اصلی
1.a leaking gas main
1. یک لوله اصلی گاز نشتی دار
تصاویر
کلمات نزدیک در دیکشنری تصویری
maimer
maimed
maim
mailsorter
mailshot
main character
main clause
main course
main deck
main diagonal
کلمات نزدیک
maim
mailshot
mailroom
mailman
mailing list
main body
main character
main clause
main course
main dish
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان