1 . آماده 2 . حاضر کردن
[صفت]

ready

/ˈred.i/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: readier] [حالت عالی: readiest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 آماده حاضر

معادل ها در دیکشنری فارسی: آماده حاضر مهیا فراهم
مترادف و متضاد all set prepared set unprepared
to get/be ready (for something)
آماده بودن/شدن (برای چیزی)
  • 1. Give me a call when you're ready.
    1. هر وقت آماده بودی با من تماس بگیر.
  • 2. We're going at eight, so you've got an hour to get ready.
    2. ما ساعت هشت می‌رویم، بنابراین تو یک ساعت وقت داری تا حاضر شوی.
  • 3. When will the book be ready for publication?
    3. چه زمانی کتاب برای منتشر شدن آماده می‌شود؟
to be ready to do something
آماده انجام کاری بودن
  • Right, we're ready to go.
    بسیار خوب، ما آماده‌ایم که برویم [آماده رفتن هستیم].
کاربرد صفت ready به معنای آماده و حاضر
معادل فارسی صفت ready " آماده" و "حاضر" است.
- صفت ready در مفهوم برای کار یا عملی، کاملا آماده بودن و یا شرایط انجام کاری را داشتن. مثال:
".Give me a call when you're ready" (هر وقت آماده بودی با من تماس بگیر.)
- صفت ready در مفهوم کاملا آماده برای مصرف یا استفاده و یا قابل دسترس بودن برای انجام کاری. مثال:
"!Come on, dinner's ready" (زود باش، غذا حاضر است!)
"?When will the book be ready for publication" (چه زمانی کتاب برای منتشر شدن آماده می‌شود؟)
- برای انجام کاری تمایل داشتن. مثال:
".He's always ready to help his friend" (او همیشه آماده کمک کردن به دوستش است.)
[فعل]

to ready

/ˈred.i/
فعل گذرا
[گذشته: readied] [گذشته: readied] [گذشته کامل: readied]

2 حاضر کردن آماده کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آماده کردن حاضر کردن
  • 1.British companies were readying themselves for big changes.
    1. شرکت‌های بریتانیا خودشان را برای تغییرات بزرگ آماده می‌کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان