1 . پرسه زدن 2 . (بدون مقصدی معین و بی‌هدف) سفر کردن
[فعل]

to rove

/roʊv/
فعل گذرا
[گذشته: roved] [گذشته: roved] [گذشته کامل: roved]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 پرسه زدن ول گشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: سرگردان بودن
children roving the streets
بچه‌ها مشغول ول گشتن در خیابان‌ها

2 (بدون مقصدی معین و بی‌هدف) سفر کردن

  • 1.He spent most of the 1990s roving about the Caribbean.
    1. او بیشتر دهه 90 میلادی را صرف سفر کردن در جزایر کارائیب کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان