[اسم]

classmate

/ˈklæsmeɪt/
قابل شمارش

1 هم‌کلاسی

معادل ها در دیکشنری فارسی: هم‌کلاس هم‌شاگردی
  • 1.He went on a school trip with his classmates.
    1. او با هم‌کلاسی‌هایش به اردوی مدرسه رفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان