[اسم]

companion

/kəmˈpæn.jən/
قابل شمارش
  • 1.an unknown companion
    1. همسفری ناشناس
  • 2.Dan has been her constant companion these past ten years.
    2. "دن" در این ده سال گذشته همدم همیشگی او بوده است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان