[صفت]

conscious

/ˈkɑnʃəs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more conscious] [حالت عالی: most conscious]

1 هوشیار بهوش، بیدار

  • 1. The patient was conscious during the operation.
    1 . بیمار طی (این) عمل بهوش بود.

2 آگاه باخبر

مترادف و متضاد aware
  • 1. I was conscious that someone was watching me.
    1 . من آگاه بودم که کسی داشت مرا نگاه می‌کرد [می‌پایید].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان