[قید]

consciously

/ˈkɑnʃəsli/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more consciously] [حالت عالی: most consciously]

1 عمداً عمدی، ازقصد

  • 1.She consciously chose to ignore him.
    1 . او عمداً انتخاب کرد [خواست] او را نادیده بگیرد.

2 آگاهانه

  • 1.He consciously decided to break up with her.
    1 . او آگاهانه تصمیم گرفت که با او بهم بزند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان