contact


/ˈkɑn.tækt/
/ˈkɒntækt/

اسم
1
contact [اسم]
1
تماس (فیزیکی)

  • انگشت‌های او برای مدت کوتاهی با توپ تماس داشت.

اسم
2
contact [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
رابطه ارتباط

مترادف:   communication
  • من متنفرم از اینکه [اصلا دوست ندارم که] ارتباطم با دوستان دانشکده‌ام قطع شود.
  • There is little contact between the two organizations .
    ارتباط کمی بین دو سازمان وجود دارد.
  • آیا ارتباطت را با دوستان دانشکده‌ات حفظ کرده‌ای؟
  • او ارتباطش را با پسرش از دست داده است.
  • من بالاخره در پاریس با او ارتباط برقرار کردم.
  • من از ارتباط چشمی متنفرم.

اسم
3
contact [غیرقابل شمارش] [اسم]
3
آشنا پارتی

مترادف:   acquaintance connection

فعل
1
to contact [فعل]
1
تماس گرفتن

گذشته: contacted   گذشته کامل: contacted  
مترادف:   communicate with get in touch with phone reach
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان