[صفت]

contagious

/kənˈteɪʤəs/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more contagious] [حالت عالی: most contagious]

1 مسری همه‌گیر

معادل ها در دیکشنری فارسی: همه‌گیر واگیردار مسری
مترادف و متضاد communicable infectious transferable
  • 1.I find that yawning is often contagious.
    1. به نظرم گاهی خمیازه کشیدن مسری است.
  • 2.Interest in the project was contagious, and soon all opposition to it collapsed.
    2. علاقه به این پروژه همه‌گیر شد و زود تمام مخالفت‌ها از بین رفت.
  • 3.Scarlet fever is contagious.
    3. تب مخملک مسری است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان