[اسم]

container

/kənˈteɪ.nər/
قابل شمارش

1 ظرف

معادل ها در دیکشنری فارسی: دبه ظرف مخزن محفظه
a plastic drinks container
ظرف نوشیدنی پلاستیکی
an airtight container
یک ظرف کیپ

2 جعبه فلزی یا چوبی بزرگ (مخصوص حمل بار) کانتینر

معادل ها در دیکشنری فارسی: کانتینر
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان