[فعل]

to contemplate

/ˈkɑntəmˌpleɪt/
فعل گذرا
[گذشته: contemplated] [گذشته: contemplated] [گذشته کامل: contemplated]

1 اندیشیدن تعمق و تفکر کردن، در نظر گرفتن

  • 1.she couldn't even begin to contemplate the future.
    1 . او حتی نمی توانست شروع به اندیشیدن در باب آینده کند [او نمی توانست درباره آینده فکر کند].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان