[صفت]

contemporary

/kənˈtɛmpəˌrɛri/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more contemporary] [حالت عالی: most contemporary]

1 هم‌دوره هم‌عصر

معادل ها در دیکشنری فارسی: هم‌دوره
  • 1.This series of paintings is contemporary with other works in an early style.
    1. این مجموعه از نقاشی‌ها، هم‌دوره دیگر آثار (با) سبک قدیمی است.

2 معاصر

معادل ها در دیکشنری فارسی: امروزی هم‌عصر معاصر
مترادف و متضاد modern
  • 1.Contemporary architecture makes very good use of space.
    1. معماری معاصر از فضا بسیار خوب استفاده می‌کند [در معماری معاصر، از فضا خوب استفاده می‌شود].
a contemporary historian
یک مورخ معاصر
[اسم]

contemporary

/kənˈtɛmpəˌrɛri/
قابل شمارش

3 هم دوره ای

  • 1.Cervantes was a contemporary of Shakespeare .
    1. "سروانتس" هم دوره ای شکسپیر است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان