[اسم]

convention

/kənˈvɛnʃən/
قابل شمارش

1 سنت عرف

معادل ها در دیکشنری فارسی: رسم عرف
مترادف و متضاد custom
by convention
طبق عرف/سنت
  • By convention, the bride’s father gives her away at her wedding.
    طبق عرف، پدر عروس دست او را در مراسم عروسی‌اش به دست داماد می‌دهد.
ancient conventions
سنن باستانی

2 همایش نشست، اجلاس

معادل ها در دیکشنری فارسی: همایش نشست مجمع کنوانسیون
مترادف و متضاد assembly conference congress meeting
  • 1.The party held its biennial convention.
    1. آن حزب همایش دوسالانه خود را برگزار کرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان