[اسم]

drink

/drɪŋk/
قابل شمارش

1 نوشیدنی

معادل ها در دیکشنری فارسی: آشامیدنی نوشیدنی
مترادف و متضاد beverage liquid
to have a drink
نوشیدنی خوردن
  • 1. Can I have a drink?
    1. می‌توانم یک نوشیدنی بخورم؟
  • 2. They'd had no food or drink for two days.
    2. آنها برای دو روز هیچ غذا یا نوشیدنی‌ای نخورده بودند.
soft/alcoholic drinks
نوشیدنی‌های غیرالکلی/الکلی
  • 1. I don't like soft drinks.
    1. از نوشیدنی‌های غیرالکلی خوشم نمی‌آید.
  • 2. Some strong alcoholic drinks such as whisky are made by distilling.
    2. برخی از نوشیدنی‌های الکلی قوی مانند ویسکی با (فرآیند) تقطیر درست می‌شوند.
favorite drink
نوشیدنی مورد علاقه
  • What's your favorite drink?
    نوشیدنی مورد علاقه‌ات چیست؟
کاربرد واژه drink به معنای نوشیدنی
واژه drink به انواع نوشیدنی گفته می‌شود که رایج‌ترین آن آب است. مثال:
"food and drink" (خوراکی و نوشیدنی)

2 نوشیدنی الکلی مشروب

culturally sensitive
to go for a drink
برای مشروب‌خوردن بیرون رفتن
  • They went for a drink.
    آنها برای مشروب‌خوردن بیرون رفتند.
drinks be on somebody
پول مشروب‌ها را کسی حساب کردن/پول مشروب‌ها با کسی بودن
  • The drinks are on me.
    پول مشروب‌ها را من حساب می‌کنم [پول مشروب‌ها با من].
to have a drinking problem
به مشروب اعتیاد داشتن
  • He has a drinking problem.
    او به مشروب اعتیاد دارد.
to take to drink
بیش از حد مشروب خوردن/به مشروب روی آوردن
  • She took to drink after her marriage broke up.
    پس از به هم خوردن [تمام شدن] ازدواجش، او بیش از حد مشروب خورد [به مشروب روی آورد].
stiff drink
نوشیدنی الکلی/مشروب بسیار قوی
  • I need a stiff drink.
    به یک مشروب بسیار قوی نیاز دارم.

3 جرعه (از نوشیدنی) مقداری از نوشیدنی

مترادف و متضاد gulp sip swallow
to have a drink of water
یک جرعه آب نوشیدن
  • He had a drink of water.
    او یک جرعه آب نوشید.
to take a drink (from something)
(از چیزی) یک جرعه نوشیدن
  • 1. He took a drink from his root beer.
    1. او از آبجوی غیرالکلی‌اش یک جرعه نوشید.
  • 2. She took a drink from the glass and then put it down.
    2. او یک جرعه از لیوان نوشید و سپس آن را زمین گذاشت.
[فعل]

to drink

/drɪŋk/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: drank] [گذشته: drank] [گذشته کامل: drunk]

4 نوشیدن (آب و دیگر مایعات) خوردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آشامیدن خوردن نوشیدن صرف کردن
مترادف و متضاد consume swallow
  • 1.He was drinking straight from the bottle.
    1. او داشت مستقیماً با بطری (آب) می‌نوشید.
  • 2.The animals came down to the water hole to drink.
    2. حیوانات به سمت چاله آب آمدند تا (آب) بخورند.
  • 3.What would you like to drink?
    3. چه چیزی دوست داری بنوشی؟
to drink something
چیزی نوشیدن
  • 1. He drank three glasses of water.
    1. او سه لیوان آب نوشید.
  • 2. I don't drink coffee.
    2. من قهوه نمی‌خورم.
  • 3. In hot weather, drink plenty of water.
    3. در هوای بسیار گرم، مقدار زیادی آب بنوشید.
کاربرد فعل drink به معنای نوشیدن
فعل drink به معنای "نوشیدن" به عمل خوردن آب یا دیگر نوشیدنی‌ها گفته می‌شود. در فارسی محاوره بین خوردن نوشیدنی و خوردن غذا تفاوت قائل نمی‌شویم و برای هر دو از فعل "خوردن" استفاده می‌کنیم، اما در زبان انگلیسی برای آب و سایر نوشیدنی‌ها همیشه از فعل drink استفاده می‌کنیم. مثال:
".I don't drink coffee" (من قهوه نمی‌خورم [نمی‌نوشم].)

5 مشروب نوشیدن مشروب خوردن، نوشیدنی الکلی خوردن

culturally sensitive
مترادف و متضاد to drink alcohol
  • 1.He doesn't drink.
    1. او مشروب نمی‌نوشد.
  • 2.I drank far too much last night.
    2. من دیشب خیلی بیش از حد مشروب خوردم.
  • 3.She's been drinking heavily since she lost her job.
    3. او از وقتی شغلش را از دست داد، بسیار مشروب می‌نوشد.
to drink to somebody's health
به سلامتی کسی مشروب خوردن
  • Let's drink to our health!
    بیا به سلامتی خودمان مشروب بخوریم!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان