[صفت]

entire

/enˈtɑɪr/
غیرقابل مقایسه

1 تمام

معادل ها در دیکشنری فارسی: آزگار تمام دربست همه
مترادف و متضاد whole
  • 1.He'd spent the entire journey asleep.
    1. تمام سفر را در خواب سپری کرد.
  • 2.the entire city is collapsing.
    2. تمام شهر در حال نابودی است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان