[قید]

entirely

/ɪnˈtaɪərli/
غیرقابل مقایسه

1 کاملا کلا، تماما

معادل ها در دیکشنری فارسی: بکلی تماما یک‌قلم شش‌دانگ
مترادف و متضاد completely
  • 1.I'm not entirely convinced it will work.
    1. من کاملا متقاعد نیستم که آن کار کند.
  • 2.That land is entirely dry.
    2. آن زمین تماما خشک است.
  • 3.They are entirely right about the economy.
    3. آنها راجع به اقتصاد کاملا درست می‌گویند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان