[فعل]

to evade

/ɪˈveɪd/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: evaded] [گذشته: evaded] [گذشته کامل: evaded]

1 طفره رفتن در رفتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: حاشیه رفتن طفره رفتن
مترادف و متضاد avoid elude escape confront face run into
  • 1.In order to evade the police dragnet, Ernie grew a beard.
    1. برای در رفتن از تعقیب پلیس، "ارنی" ریش گذاشت.
  • 2.Juan tried to evade the topic by changing the subject.
    2. "خوآن" سعی کرد با عوض کردن بحث از موضوع طفره برود.
  • 3.The prisoner of war evaded questioning by pretending to be sick.
    3. زندانی جنگی با وانمود کردن به مریضی از سوال (و جواب) طفره رفت.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان