[اسم]

journalist

/ˈʤɜrnələst/
قابل شمارش

1 روزنامه‌نگار خبرنگار

معادل ها در دیکشنری فارسی: خبرنگار روزنامه‌نگار ژورنالیست
مترادف و متضاد columnist correspondent reporter
  • 1.Journalists must have a comprehensive knowledge of the city where they work.
    1. روزنامه‌نگارها باید دانش جامعی از شهری که در آن زندگی می‌کنند، داشته باشند.
  • 2.There were four journalists covering the murder story.
    2. چهار خبرنگار داشتند داستان قتل را پوشش می‌دادند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان