keep


/kiːp/
/kiːp/

فعل
1
to keep [فعل]
1
نگه داشتن

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  
مترادف:   hold on to retain
متضاد:   lose throw away
  • 1. She kept the children amused for hours .
    1. او بچه‌ها را ساعت‌ها سرگرم نگه داشت.
  • 2. باید او را زنده نگه داری.
  • 1. می‌توانی رازی را (پیش خود) نگه داری؟
  • 2. آیا این عکس را می‌خواهی یا من می‌توانم آن را نگه دارم؟
  • 3. You can keep that book . I don’t need it .
    3. می‌توانی آن کتاب را (پیش خود) نگه داری. من لازمش ندارم.
  • Keep medicines in a locked cabinet .
    داروها را در کابینتی قفل شده نگه دارید.

فعل
2
to keep [فعل گذرا]
2
گذاشتن (چیزی در جایی بخصوص) (در جایی بخصوص) نگه داشتن

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  
  • قهوه را کجا می‌گذاری [قهوه‌ات کجاست]؟

فعل
3
to keep [فعل گذرا]
3
ماندن

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  
مترادف:   continue to be remain stay
  • 1. I like to keep busy .
    1. من دوست دارم پر مشغله بمانم [سرم شلوغ باشد].
  • 2. I wish you'd keep quiet .
    2. ای کاش شما ساکت می ماندید.
  • او دو بار در هفته پیاده روی می رود تا خوش هیکل بماند.
  • I always keep my promises .
    همیشه سر قول‌هایم می‌مانم.

فعل
4
to keep [فعل گذرا]
4
به (کاری) ادامه دادن مدام (کاری را) انجام دادن

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  
مترادف:   continue persist in
متضاد:   give up stop
  • 1. He keeps trying to distract me .
    1. او به تلاش خود برای پرت کردن حواس من ادامه می‌دهد [او مدام تلاش می‌کند حواس مرا پرت کند].
  • 2. She keeps forgetting my name .
    2. او، اسم مرا مدام فراموش می‌کند.
  • Don't keep on interrupting me !
    اینقدر مدام حرف من را قطع نکن!

فعل
5
to keep [فعل گذرا و ناگذر]
5
نگه داری کردن (حیوان)

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  
  • It is cruel to keep dogs , cats , and birds in flats .
    نگه‌داری کردن از سگ، گربه و پرنده در آپارتمان، بی‌رحمی است.

فعل
6
to keep [فعل گذرا]
6
دور نگه داشتن جلوی کسی را گرفتن، نگذاشتن

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  
  • سعی کن نگذاری بچه‌ها غذا را روی زمین بریزند.

فعل
7
to keep [فعل گذرا]
7
تازه باقی ماندن (غذا)

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  

فعل
8
to keep [فعل ناگذر]
8
معطل کردن معطل نگه داشتن

گذشته: kept   گذشته کامل: kept  
مترادف:   detain
Informal
  • 1. What's keeping him ?
    1. چه چیزی معطلش کرده؟
  • 2. You're an hour late—what kept you ?
    2. یک ساعت دیر کردی؛ چه چیزی معطلت کرد؟