paper


/ˈpeɪ.pər/
/ˈpeɪpə/

اسم
1
paper [اسم]
1
کاغذ

مترادف:   writing paper
  • 1. یک تکه کاغذ
  • 2. paper maps vs. online maps
    2. نقشه‌های کاغذی در مقابل نقشه‌های آنلاین
  • 3. She works on paper because she hates computers .
    3. او روی کاغذ کار میکند چون از رایانه متنفر است.

اسم
2
paper [غیرقابل شمارش] [اسم]
2
روزنامه

مترادف:   newspaper

اسم
3
paper [قابل شمارش] [اسم]
3
امتحان

مترادف:   exam test

اسم
4
paper [قابل شمارش] [اسم]
4
مقاله انشا

مترادف:   article composition essay
  • 1. We had to write a ten-page history paper.
    1. ما بایست یک مقاله تاریخی ده صفحه‌ای می‌نوشتیم.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان