[اسم]

peril

/ˈpɛrəl/
قابل شمارش

1 خطر

معادل ها در دیکشنری فارسی: خطر مخاطره
formal
مترادف و متضاد danger menace risk safety security
  • 1.The hunter was abandoned by the natives when he described the peril that lay ahead of them.
    1. بومیان شکارچی را رها کردند وقتی او خطری را که بر سر راهشان بود برایشان توضیح داد.
  • 2.There is great peril in trying to climb the mountain.
    2. خطر بزرگی در سعی کردن برای صعود به (این) کوه وجود دارد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان