[صفت]

perfunctory

/pərˈfʌŋktəri/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: more perfunctory] [حالت عالی: most perfunctory]

1 سرسری با بی میلی، باری به هر جهت

معادل ها در دیکشنری فارسی: سرسری باری به هر جهت
مترادف و متضاد cursory superficial thorough
  • 1.a perfunctory smile
    1. یک لبخند سرسری
  • 2.They only made a perfunctory effort.
    2. آنها تنها با بی میلی تلاش کردند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان