[اسم]

period

/ˈpɪr.iː.əd/
قابل شمارش

1 دوره زمان، بازه

معادل ها در دیکشنری فارسی: اوان دوران دوره وقت مدت ایام
مترادف و متضاد age era time
  • 1.The house was built during the colonial period.
    1. خانه در دوره مستعمراتی ساخته شده بود.
  • 2.The study will be carried out over a six-month period.
    2. مطالعه در یک دوره شش ماهه انجام خواهد شد.
a limited period
بازه زمانی محدود
  • This offer is available for a limited period only.
    این پیشنهاد تنها برای یک بازه زمانی محدود قابل استفاده است.
period of time
بازه زمانی
  • His playing improved in a very short period of time.
    بازی او در یک بازه زمانی بسیار کوتاه بهتر شد.

2 زنگ (مدرسه) جلسه، کلاس

معادل ها در دیکشنری فارسی: زنگ
مترادف و متضاد class lesson session
  • 1.‘What do you have next period?’ ‘French.’
    1. «زنگ بعد چه داری؟» «فرانسه.»
  • 2.We have six periods of science a week.
    2. ما شش زنگ علوم در یک هفته داریم.

3 نقطه (.)

معادل ها در دیکشنری فارسی: نقطه
مترادف و متضاد full stop
  • 1.Do not use a period to end a sentence in a dialog.
    1. برای تمام کردن یک جمله در مکالمه، از نقطه استفاده نکنید.
  • 2.Put a period at the end of the sentence.
    2. در آخر جمله یک نقطه بگذار.

4 عادت ماهانه (زنان) قاعدگی

معادل ها در دیکشنری فارسی: رگل عادت ماهانه قاعدگی
مترادف و متضاد menstrual flow menstruation
  • 1.When did you last have a period?
    1. آخرین باری که عادت ماهانه شدی کی بود؟
period pains
دردهای قاعدگی
  • People told me it is like a period pain.
    مردم به من گفتند که این مثل دردهای قاعدگی است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان