phone

telephone
/foʊn/
/fəʊn/

اسم
1
phone [اسم]
1
تلفن

مترادف:   telephone
  • اجازه می‌دهید؟ [معذرت می‌خواهم] من باید یک تماس تلفنی بگیرم.
  • می‌توانی به تلفن جواب بدهی؟
  • او دارد با تلفن صحبت می‌کند [پای تلفن است]، اما می‌تواند دقایقی دیگر شما را ببیند.

فعل
1
to phone [فعل]
1
تلفن کردن زنگ زدن، تماس گرفتن

گذشته: phoned   گذشته کامل: phoned  
مترادف:   buzz call give someone a ring phone up ring telephone
  • I'm phoning about your ad in the paper.
    من بابت آگهی شما در روزنامه تماس می‌گیرم.
  • یک نفر به آمبولانس زنگ بزند!
  • او به من تلفن کرد تا من را برای شام به بیرون دعوت کند.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان