[فعل]

to preserve

/prəˈzɜrv/
فعل گذرا
[گذشته: preserved] [گذشته: preserved] [گذشته کامل: preserved]

1 حفظ کردن محافظت کردن

مترادف و متضاد conserve maintain protect damage neglect
to preserve something
چیزی را حفظ کردن
  • 1. The outfielder's records are preserved in the Baseball Hall of Fame.
    1. پیشینه بازیکن بیسبال در تالار افتخارات بیسبال حفظ شده است.
  • 2. to preserve the environment
    2. حفظ کردن محیط زیست
to be preserved
محافظت شدن
  • Farmers feel that their rural homes should be preserved.
    کشاورزان احساس می‌کنند که خانه‌های روستایی‌شان باید محافظت شود.
to preserve somebody/something from something
کسی/چیزی را از چیزی حفظ کردن
  • The society was set up to preserve endangered species from extinction.
    جامعه مصمم بود که گونه‌های در معرض خطر را از انقراض حفظ کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان