[قید]

quickly

/ˈkwɪk.li/
غیرقابل مقایسه

1 سریع به سرعت

مترادف و متضاد fast rapidly swiftly slowly
  • 1.He quickly realized she wasn't telling the truth.
    1. او به سرعت متوجه شد که آن دختر راستش را نمی گوید.
  • 2.I quickly shut the door.
    2. من سریع در را بستم.
  • 3.She walks quickly.
    3. او سریع راه می رود.
  • 4.These people need to be treated as quickly as possible.
    4. این افراد باید هرچه سریعتر معاینه شوند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان