[اسم]

threat

/θrɛt/
قابل شمارش

1 تهدید

معادل ها در دیکشنری فارسی: تهدید
مترادف و متضاد danger menace peril warning
  • 1.I was scared he would carry out his threat.
    1. ترسیده بودم (که) او تهدیدش را عملی کند.
  • 2.It is absurd to think that a tiny bug could be a threat to a person.
    2. مسخره است که فکر کنی یک حشره ریز می‌تواند تهدیدی برای (جان) یک فرد باشد.
  • 3.Our English teacher made a threat to take away our cell phones.
    3. معلم انگلیسی ما تهدید کرد که تلفن‌های همراه ما را می‌گیرد.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان