[اسم]

acclaim

/əˈkleɪm/
قابل شمارش

1 تحسین تشویق

معادل ها در دیکشنری فارسی: آفرین تحسین تعریف تکریم تمجید
formal
مترادف و متضاد praise criticism
  • 1.Isaac Stem has won acclaim abroad.
    1. "اسحاق استم" در خارج از کشور تحسین شده است.
[فعل]

to acclaim

/əˈkleɪm/
فعل گذرا
[گذشته: acclaimed] [گذشته: acclaimed] [گذشته کامل: acclaimed]

2 تحسین کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: آفرین گفتن تحسین کردن
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان