call


/kɔːl/
/kɔːl/

فعل
1
to call [فعل]
1
نامیدن صدا زدن، صدا کردن

گذشته: called   گذشته کامل: called  
مترادف:   address christen designate name
  • 1. پسری که "آدام" نامیده می‌شود.
  • 2. آنها تصمیم گرفتند نوزاد را مارک بنامند.
  • Their latest album is called " In Rainbows ."
    آخرین آلبوم آنها "در رنگین کمان‌ها" نامیده می‌شود.
  • همه با اسم مستعارم من را صدا می‌کنند.

فعل
2
to call [فعل گذرا]
2
فریاد زدن داد زدن، صدا زدن

گذشته: called   گذشته کامل: called  
مترادف:   announce cry hail
  • او برای کمک با صدای بلند پدرش را صدا زد.
  • او از آشپزخانه برای هشدار دادن فریاد زد.
  • 1. کسی اسم من را صدا زد؟
  • 2. Will you call the kids in for lunch?
    2. بچه‌ها را برای ناهار صدا می‌زنی؟

فعل
3
to call [فعل گذرا و ناگذر]
3
زنگ زدن تماس گرفتن، تلفن زدن

گذشته: called   گذشته کامل: called  
مترادف:   call up contact phone telephone
  • برایت تلفنی تاکسی می‌گیرم.
  • تمام صبح را دارم تلفن می‌زنم ولی نمی‌توانم او را پیدا کنم.

فعل
4
to call [فعل گذرا و ناگذر]
4
فرا خواندن احضار کردن

گذشته: called   گذشته کامل: called  
مترادف:   summon
  • او مرا به دفترش فراخواند.

فعل
5
to call [فعل گذرا]
5
تشکیل دادن (جلسه)

گذشته: called   گذشته کامل: called  
  • رییس جلسه‌ای اضطراری تشکیل داد.

اسم
1
call [اسم]
1
فریاد بانگ، آواز (پرنده)

  • فریادی برای کمک [فریاد کمک]

اسم
2
call [قابل شمارش] [اسم]
2
تماس (تلفنی)

مترادف:   buzz phone call ring
  • 1. دیشب پیت با من تماس گرفت.
  • 2. I've just got a couple of calls to make.
    2. من فقط باید چند جا تماس بگیرم.
  • می‌توانید هر موقع فرصت داشتید با من تماس بگیرید؟
  • ناراحت نمی‌شوی اگر من یک تماس تلفنی کوچک بگیرم؟
  • 1. I left a message but he didn't return my call.
    1. من پیغام گذاشتم، اما او تماسم را پاسخ نداد.
  • 2. من در دفترم تماس‌ها را جواب می‌دهم.

اسم
3
call [قابل شمارش] [اسم]
3
ملاقات کوتاه ویزیت

مترادف:   short visit
  • فکر کردم ملاقاتی کوتاه با "گری" داشته باشم. [سری به "گری" بزنم]
  • آن پزشک، امروز صبح باید چندین ملاقات [ویزیت] انجام دهد [آن پزشک، امروز صبح باید چندین نفر را ویزیت کند].

اسم
4
call [قابل شمارش] [اسم]
4
درخواست تقاضا

مترادف:   demand request
  • 1. calls for the minister to resign
    1. درخواست‌ها برای استعفا دادن وزیر
  • 2. There have been calls for the senator’s resignation.
    2. درخواست‌هایی برای استعفای آن سناتور وجود داشته است.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان