[فعل]

to forget

/fərˈget/
فعل گذرا
[گذشته: forgot] [گذشته: forgot] [گذشته کامل: forgotten]

1 فراموش کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: از یاد بردن فراموش کردن
مترادف و متضاد fail to remember let slip recall remember
to forget something/somebody
چیزی/کسی را فراموش کردن
  • 1. ‘Hey, don't forget me!’
    1. «هی، من را یادتان نرود!»
  • 2. I forgot her name.
    2. نام او را فراموش کردم.
  • 3. I've forgotten my keys.
    3. کلیدهایم را فراموش کرده‌ام (بیاورم).
to forget about something
چیزی را فراموش کردن
  • I'd completely forgotten about the money he owed me.
    من کاملا پولی که او به من بدهکار بود را فراموش کرده بودم.
to forget that…
فراموش کردن اینکه...
  • She keeps forgetting (that) I’m not a child any more.
    او مدام فراموش می‌کند که من دیگر بچه نیستم.
to forget where/how…
فراموش کردن اینکه کجا/چطور...
  • I've forgotten where they live exactly.
    من فراموش کرده‌ام آنها دقیقا کجا زندگی می‌کنند.
to forget doing something
انجام کاری را فراموش کردن
  • I'll never forget hearing this piece of music for the first time.
    من هیچوقت شنیدن این موسیقی برای بار اول را فراموش نخواهم کرد.
it is forgotten that…
فراموش شده است که...
  • It should not be forgotten that people used to get much more exercise.
    نباید فراموش شود که مردم قبلا بیشتر ورزش می‌کردند.
to forget to do something
فراموش کردن انجام کاری
  • I forgot to call her.
    فراموش کردم به او زنگ بزنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان