[اسم]

hall

/hɔːl/
قابل شمارش

1 سالن تالار

مترادف و متضاد assembly room chamber meeting room
  • 1. Her dream is to perform at Carnegie Hall.
    1 . رویای او اجرا کردن در تالار "کارنگی" است.
  • 2. There's an important meeting at the town hall.
    2 . جلسه مهم در تالار شهری برگزار می‌شود.
a concert hall
سالن کنسرت
the students' dining hall
سالن غذاخوری دانش‌آموزان

2 راهرو دالان

مترادف و متضاد corridor foyer passageway
  • 1. Children are not allowed to run in the school halls.
    1 . بچه‌ها اجازه ندارند در راهروهای مدرسه بدوند.
an entrance hall
راهروی ورودی

3 هال (نام خانوادگی) (Hall)

تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان