have


/hæv/
/hæv/

فعل
1
to have [فعل]
1
داشتن

گذشته: had   گذشته کامل: had  
مترادف:   keep own possess
  • 1. He has blue eyes .
    1. او چشمانی آبی دارد.
  • 2. او تجربه زیادی دارد.
  • 3. آنها یک خانه بزرگ دارند.
  • چیزی در ذهنم دارم (دارم به چیزی فکر می کنم).

فعل
2
to have [فعل گذرا]
2
[فعل کمکی برای زمان های کامل]

گذشته: had   گذشته کامل: had  

فعل
3
to have [وجهی] [فعل گذرا]
3
مجبور بودن

گذشته: had   گذشته کامل: had  
مترادف:   must should

فعل
4
to have [وجهی] [فعل گذرا]
4
کردن انجام دادن

گذشته: had   گذشته کامل: had  
  • 1. He had an accident .
    1. او تصادف کرد.
  • 2. I had a swim to cool down .
    2. شنا کردم تا خنک شوم.
  • 3. Jill and I had a fight .
    3. من و "جیل" دعوا کردیم.

فعل
5
to have [فعل گذرا]
5
خوردن نوشیدن

گذشته: had   گذشته کامل: had  
مترادف:   drink eat

فعل
6
to have [فعل گذرا]
6
مبتلا شدن (بیماری) داشتن، گرفتن، خوردن

گذشته: had   گذشته کامل: had  
مترادف:   be afflicted by be suffering from
  • 1. آیا تا به حال سرخک داشته‌ای [گرفته‌ای]؟
  • 2. I've got a cold .
    2. من سرما خورده‌ام.

فعل
7
to have [فعل گذرا]
7
اجازه دادن پذیرفتن

گذشته: had   گذشته کامل: had  
  • I'm sick of your rudeness—I won't have it any longer !
    من از گستاخی تو خسته شدم - بیشتر از این به تو اجازه نخواهم داد!
  • ما نمی‌توانیم اجازه دهیم مردم همیشه دیر برسند.

فعل
8
to have [فعل گذرا]
8
گرفتن

گذشته: had   گذشته کامل: had  
مترادف:   hold
  • 1. او سرش را در دستانش گرفته بود.
  • 2. او مرد را از یقه‌اش گرفته بود.

فعل
9
to have [فعل گذرا]
9
برگزار کردن (مراسم) گرفتن (مهمانی)

گذشته: had   گذشته کامل: had  
  • بیا یک مهمانی برگزار کنیم. [بیا مهمانی بگیریم.]
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان