only


/ˈoʊn.li/
/ˈəʊnli/

قید
1
only [قید]
1
فقط تنها

مترادف:   barely just merely solely
  • 1. He passed only one of his exams .
    1. او فقط یکی از امتحاناتش را گذراند.
  • 2. She's only 13 .
    2. او تنها 13 سال دارد.
  • 3. These shoes only cost £20 .
    3. این کفش تنها 20 پوند قیمت دارد.

قید
2
only [قید]
2
تازه

مترادف:   at most no longer ago than only just
  • 1. ‘When did you email her? ’ ‘Only yesterday. ’
    1. «کی به او ایمیل کردی؟» «تازه دیروز.»
  • 2. من تازه نیم ساعت پیش رسیدم.

صفت
1
only [صفت]
1
تنها

مترادف:   alone lone single sole solitary

حرف ربط
1
only [حرف ربط]
1
ولی اما

مترادف:   but
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان