[اسم]

people

/ˈpiː.pəl/
غیرقابل شمارش

1 مردم افراد

مترادف و متضاد human beings individuals persons
  • 1. He doesn't care what people think of him.
    1 . او اهمیتی نمی‌دهد که مردم درباره‌اش چه فکری می‌کنند.
  • 2. Many people never get any exercise.
    2 . بسیاری از مردم هیچ ورزشی انجام نمی‌دهند.
  • 3. Our people are all highly trained and motivated.
    3 . افراد ما به‌خوبی آموزش‌دیده و باانگیزه هستند.
  • 4. She tends to annoy people.
    4 . او گرایش به آزاردادن مردم دارد.
  • 5. The king urged his people to prepare for war.
    5 . پادشاه، مردمش را ترغیب کرد که برای جنگ آماده شوند.
  • 6. We've invited thirty people to our party.
    6 . ما سی نفر را به مهمانی‌مان دعوت کرده‌ایم.
common people
مردم عادی
  • Many common people are disillusioned with the present government.
    مردم عادی زیادی از دولت کنونی ناامید هستند.
کاربرد اسم people به معنای مردم، چند نفر، افراد
معادل‌های فارسی اسم people "مردم" و "افراد" هستند. people یک اسم جمع است و به‌طور کلی به انسان‌ها (مردان، زنان و کودکان) اشاره دارد. مثال:
".Many people never get any exercise" (بسیاری از مردم هیچ ورزشی انجام نمی‌دهند.)
".We've invited thirty people to our party" (ما سی نفر را به مهمانی‌مان دعوت کرده‌ایم.)
نکته: برای اشاره به افراد یا شهروندان یک کشور و یا شهر و روستا و همچنین به افراد یک جامعه به‌خصوص نیز از این اسم جمع با حرف تعریف the استفاده می‌شود. مثال:
".His reforms no longer have the support of the people" (اصلاحات او دیگر حمایت مردم را ندارد.)

2 خانواده

مترادف و متضاد family
one's people
خانواده کسی
  • 1. My people live in Germany.
    1. خانواده‌ام در آلمان زندگی می‌کنند.
  • 2. She's spending the holidays with her people.
    2. او تعطیلات را با خانواده‌اش سپری می‌کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان