1 . نامیدن 2 . زنگ زدن 3 . فریاد زدن 4 . فراخواندن 5 . دستور تشکیل دادن (جلسه و ...) 6 . تماس (تلفنی) 7 . فریاد 8 . ملاقات کوتاه 9 . درخواست
[فعل]

to call

/kɔːl/
فعل گذرا
[گذشته: called] [گذشته: called] [گذشته کامل: called]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 نامیدن صدا زدن، صدا کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خواندن نامیدن صدا زدن صدا کردن
مترادف و متضاد address christen designate name
to call something/somebody
چیزی/کسی را صدا زدن
  • Did somebody call my name?
    کسی اسم من را صدا زد؟
to call somebody/something + noun
کسی/چیزی را به نامی صدا زدن/نامیدن
  • 1. I'll call my dog, "Jessie."
    1. من سگم را «جسی» صدا خواهم زد.
  • 2. They decided to call the baby Mark.
    2. آنها تصمیم گرفتند که بچه را "مارک" بنامند.
to be called something
چیزی نام داشتن
  • Their latest album is called "In Rainbows."
    آخرین آلبوم آنها "در رنگین‌کمان‌ها" نام دارد.
to call somebody by
کسی را با اسم خاصی صدا زدن
  • Everyone calls me by my nickname.
    همه با اسم مستعارم من را صدا می‌زنند.
کاربرد فعل call به معنای نامیدن
فعل call به معنای نامیدن یعنی دادن اسم خاصی به کسی یا چیزی.
".They decided to call the baby Mark" (آنها تصمیم گرفتند بچه را "مارک" بنامند.)
وقتی می‌خواهیم با کسی صحبت کنیم فرد را با اسم یا لقب خاصی می‌نامیم. در این کاربرد هم از فعل call استفاده می‌کنیم. مثلا:
".His name's Hiroshi but everyone calls him Hiro" (اسم او "هیروشی" است اما همه او را "هیرو" صدا می‌زنند.)
فعل call همراه با حرف اضافه after در ساختار زیر این‌گونه استفاده می‌شود: "to call somebody/something after somebody/something"
".They called their first daughter after her grandmother" (آنها اسم مادربزرگش را روی دختر اولشان گذاشتند.)
فعل call همراه با حرف اضافه by در ساختار زیر این‌گونه استفاده می‌شود: "to call somebody by something"
".We call each other by our first names here" (ما اینجا همدیگر را با اسم کوچک صدا می‌زنیم.)

2 زنگ زدن تماس گرفتن، تلفن زدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: تلفن کردن تماس گرفتن زنگ زدن
مترادف و متضاد call up contact phone telephone
  • 1.I've been calling all morning but I can't get hold of him.
    1. تمام صبح را دارم تلفن می‌زنم، ولی نمی‌توانم او را پیدا کنم.
  • 2.Your mom called last night when you were out.
    2. مامانت وقتی دیشب بیرون بودی زنگ زد.
to call somebody/something
با کسی/جایی تماس گرفتن
  • 1. I called the police.
    1. به پلیس زنگ زدم.
  • 2. She called me this morning at the office.
    2. او امروز صبح در دفتر به من زنگ زد.
to call somebody a taxi/cab
برای کسی تلفنی تاکسی گرفتن
  • I'll call you a taxi.
    برایت تلفنی تاکسی می‌گیرم.
کاربرد فعل call به معنای تلفن زدن
فعل call به معنای تلفن کردن یعنی صحبت کردن با کسی پشت تلفن است. مثلا:
".I called the office to tell them I'd be late" (من به شرکت زنگ زدم تا به آنها بگویم دیر می‌رسم.)

3 فریاد زدن داد زدن، صدا زدن

مترادف و متضاد announce cry hail
  • 1.Please don't call in the hospital.
    1. لطفا در بیمارستان فریاد نزنید.
to call (out) to somebody (for something)
با صدای بلند کسی را صدا زدن (برای چیزی)
  • She called out to her father for help.
    او برای کمک با صدای بلند پدرش را صدا زد.
to call (something) out
به منظور خاصی فریاد زدن
  • He called out a warning from the kitchen.
    او از آشپزخانه برای هشدار دادن فریاد زد.
to call something/somebody
چیزی/کسی را صدا زدن
  • 1. Did somebody call my name?
    1. کسی اسم من را صدا زد؟
  • 2. Will you call the kids in for lunch?
    2. بچه‌ها را برای ناهار صدا می‌زنی؟
کاربرد فعل call به معنای فریاد زدن
فعل call به معنای فریاد زدن یعنی با صدای بلند چیزی را گفتن یا داد زدن برای جلب توجه یک نفر. فعل call در این مفهوم معمولا با حرف اضافه out استفاده می‌شود که همان معنای "با صدای بلند چیزی گفتن" می‌دهد. مثلا:
".She called out to her father for help" (او برای کمک پدرش را با صدای بلند صدا زد.)
".He called out a warning from the kitchen" (او از آشپزخانه برای هشدار دادن فریاد زد.)

4 فراخواندن احضار کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خواندن طلبیدن فراخواندن
مترادف و متضاد summon
to call somebody somewhere
کسی را به جایی فراخواندن
  • 1. I was called to the principal office.
    1. من به دفتر مدیر فراخوانده شدم.
  • 2. She called me into her office.
    2. او مرا به دفترش فراخواند.
کاربرد فعل call در مفهوم فراخواندن/احضار کردن
فعل call در این مفهوم، زمانی به‌کار می‌رود که مثلا فردی که دارای رتبه و مقام بالاتری از شماست، بخواهد شما را ببیند و با شما صحبت کند.

5 دستور تشکیل دادن (جلسه و ...) درخواست دادن

to call a meeting/strike/an election ...
دستور تشکیل یا برگزاری جلسه/اعتصاب/انتخابات و... دادن
  • The chairman has called an emergency meeting.
    رییس دستور تشکیل جلسه‌ای اضطراری داده است.
[اسم]

call

/kɔːl/
قابل شمارش

6 تماس (تلفنی)

معادل ها در دیکشنری فارسی: تماس
مترادف و متضاد buzz phone call ring
to get/have/receive a call
تماس تلفنی داشتن/گرفتن/دریافت کردن
  • 1. I got a call from Pete last night.
    1. دیشب پیت با من تماس گرفت.
  • 2. I've just got a couple of calls to make.
    2. من فقط باید چندتا تماس بگیرم.
give somebody a call
با کسی تماس گرفتن
  • Could you give me a call when you have time?
    می‌توانید هر موقع فرصت داشتید با من تماس بگیرید؟
to make a call
تماس تلفنی گرفتن
  • Do you mind if I just make a quick phone call?
    اشکالی ندارد من یک تماس تلفنی سریع [کوتاه] بگیرم؟
to take/return a call
تماس تلفنی را پاسخ دادن
  • 1. I left a message but he didn't return my call.
    1. من پیغام گذاشتم، اما او تماسم را پاسخ نداد.
  • 2. I'll take the call in my office.
    2. تماس را در دفترم پاسخ می‌دهم.
کاربرد واژه call به معنای تماس
واژه call به معنای تماس تلفنی برای اشاره به عمل صحبت کردن با کسی پشت تلفن دارد. این اسم با افعالی مانند make, give, get, receive, have, take به‌کار می‌رود که هر کدام معانی خود را دارند که در زیر به آنها اشاره می‌کنیم:
"to get a call from somebody" (تماس از کسی داشتن)
"to have a call from somebody" (تماس از کسی داشتن)
"to receive a call from somebody" (تماس از کسی داشتن)
"to give somebody a call" (با کسی تماس گرفتن)
"to make a call" (تماس گرفتن)
"to take a call" (تلفن جواب دادن)
"to return a call" (تماس تلفنی را پاسخ دادن) این ساختار زمانی به‌کار می رود که کسی به شما زنگ زده و نتوانستید پاسخ دهید و بعدا در فرصت مناسب به او زنگ می‌زنید.

7 فریاد بانگ، آواز (پرنده)

معادل ها در دیکشنری فارسی: آوا آواز داد ندا آوازه
call of a bird/an animal/person
آواز پرنده/حیوان/انسان
  • We could hear the distinctive call of a cuckoo.
    ما می‌توانستیم آواز متمایز فاخته‌ای را بشنویم.
a call for something
فریادی برای چیزی
  • I heard a call for help.
    من فریادی برای کمک [فریاد کمک] شنیدم.
توضیحاتی در رابطه با اسم call
اسم call در این مفهوم هم به آواز و بانگ بلندی که از انسان سر داده می‌شود، اشاره دارد و هم به آواز پرندگان.

8 ملاقات کوتاه ویزیت

مترادف و متضاد short visit
to pay somebody a call
به کسی سر زدن [با کسی ملاقات کوتاهی داشتن]
  • I thought I'd pay Gary a call.
    فکر کردم ملاقاتی کوتاه با "گری" داشته باشم [سری به "گری" بزنم].
to have calls to make
ویزیت برای انجام دادن داشتن (پزشک)
  • The doctor has several calls to make this morning.
    دکتر امروز صبح باید چندین ملاقات [ویزیت] انجام دهد [آن پزشک، امروز صبح باید چندین نفر را ویزیت کند].
توضیحاتی در رابطه با اسم call
call در این مفهوم اشاره دارد به معاینه شدن یک بیمار توسط یک پزشک. این معاینه معمولا در خانه بیمار انجام می‌شود. یعنی پزشک به خانه بیمار می‌رود و او را معاینه می‌کند.

9 درخواست تقاضا

مترادف و متضاد demand request
call for something
درخواست برای چیزی
  • 1. There are calls for the minister to resign.
    1. درخواست‌هایی برای استعفا دادن وزیر وجود دارد.
  • 2. There have been calls for the senator’s resignation.
    2. درخواست‌هایی برای استعفای سناتور وجود داشته است.
کاربرد اسم call به معنای درخواست
call در این مفهوم اشاره دارد به درخواست کردن از کسی و یا دستور دادن به کسی تا کاری را انجام دهد و یا به جایی بخصوص برود.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان