1 . داشتن 2 . خوردن 3 . [فعل کمکی برای زمان‌های کامل] 4 . مجبور بودن 5 . کردن 6 . مبتلا شدن (بیماری) 7 . گرفتن 8 . برگزار کردن (مراسم) 9 . اجازه دادن
[فعل]

to have

/hæv/
فعل گذرا
[گذشته: had] [گذشته: had] [گذشته کامل: had]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 داشتن

معادل ها در دیکشنری فارسی: داشتن به همراه داشتن صاحب بودن
مترادف و متضاد keep own possess
have something (not used in the progressive tenses)
چیزی داشتن (به‌صورت استمراری استفاده نمی‌شود)
  • 1. He has blue eyes.
    1. او چشمانی آبی دارد.
  • 2. She has a lot of experience.
    2. او تجربه زیادی دارد.
  • 3. They have a big house.
    3. آنها یک خانه بزرگ دارند.
to have time
وقت داشتن
  • Do you have time to finish the report today?
    امروز وقت داری تا گزارش را تمام کنی؟
to have a degree/meeting
مدرک/جلسه داشتن
  • 1. He's got a degree in journalism.
    1. او مدرک خبرنگاری دارد.
  • 2. I had a meeting this morning.
    2. امروز صبح جلسه داشتم.
to have something on ones mind
چیزی در ذهن خود داشتن
  • I have something on my mind.
    چیزی در ذهنم دارم [دارم به چیزی فکر می‌کنم].
کاربرد فعل have به معنای داشتن
فعل have (یا در برخی کاربردها have got) به معنای صاحب بودن، نگه داشتن یا مالک چیزی بودن است. مثلا:
".He had a pen in his hand" (او خودکاری در دست داشت.)
فعل have به معنای کیفیت یا حالت خاصی داشتن نیز است. مثلا:
".The ham had a smoky flavor" (آن گوشت خوک طعم دودی داشت.)
".They have a lot of courage" (آنها خیلی شجاعت دارند.)
فعل have به معنای داشتن فرزند یا رابطه آشنایی داشتن با فردی. مثلا:
".He's got three children" (او سه فرزند دارد.)
"?Do you have a client named Peters" (آیا شما موکلی به نام "پیترز" دارید؟)
دقت کنید که در این کاربرد، فعل have حالت استمراری ندارد.

2 خوردن نوشیدن

معادل ها در دیکشنری فارسی: خوردن غذا خوردن
مترادف و متضاد drink eat
to have food/drink
خوردن/نوشیدن
  • 1. I had a turkey sandwich for lunch.
    1. من برای نهار ساندویچ بوقلمون خوردم.
  • 2. Let’s have a coffee.
    2. بیا قهوه بنوشیم.
  • 3. What time do you have breakfast?
    3. چه زمانی صبحانه می‌خوری؟
  • 4. When are we having dinner?
    4. کی قرار است شام بخوریم [چه زمانی شام می‌خوریم]؟
کاربرد فعل have به معنای خوردن
فعل have به معنای "خوردن" به میل کردن غذا، نوشیدن نوشیدنی یا سیگار کشیدن گفته می‌شود. مثلا:
"?When are we having dinner" (کی قرار است شام بخوریم؟)
".I had a cigarette while I was waiting" (وقتی منتظر بودم، سیگاری کشیدم.)
"?Can I have a drink of water" (می‌توانم یک لیوان آب بنوشم؟)
فعل have در ساختار جمله "... I'll have" معمولا در رستوران‌ها برای سفارش دادن غذا به‌کار می‌رود. مثلا:
".I'll have the salmon" (من ماهی سالمون می‌خورم.)
در این کاربرد فعل have می‌تواند در حالت استمراری نیز استفاده شود.

3 [فعل کمکی برای زمان‌های کامل] (have)

  • 1.Have you seen Jake?
    1. آیا "جیک" را دیده‌ای؟
  • 2.He hasn't visited us yet.
    2. او هنوز به ملاقات ما نیامده است.
  • 3.I've met his wife before.
    3. من قبلا همسرش را دیده‌ام.
کاربرد فعل have در نقش فعل کمکی
فعل have یک فعل کمکی (auxiliary verbs) در انگلیسی است. افعال کمکی معنی خاصی را منتقل نمی‌کنند، بلکه افعالی هستند که برای سوالی کردن، منفی کردن، ساختن زمان‌های خاص و حالت مجهول به فعل اصلی اضافه می‌شوند. فعل have هم می‌تواند به‌عنوان فعل اصلی هم به‌عنوان فعل کمکی در جمله مورد استفاده قرار گیرد. فعل have یک فعل بی‌قاعده است و به شکل‌های have, has, had صرف می‌شود. از فعل have به‌عنوان فعل کمکی برای ساختن زمان‌های کامل، در حالت معلوم و مجهول استفاده می‌شود. مثلا:
- زمان حال کامل
".He has played football" (او فوتبال بازی کرده‌است.)
- زمان گذشته کامل
".He had played football" (او فوتبال بازی کرده بود.)
- زمان حال کامل استمراری
".He has been playing football" (او فوتبال بازی می‌کرده‌است.)
- زمان گذشته کامل استمراری
".He had been playing football" (او فوتبال بازی می‌کرده بود.) * در فارسی این زمان معادل ندارد.
دقت کنید که در این کاربرد، فعل have حالت استمراری ندارد.

4 مجبور بودن (have)

مترادف و متضاد must should
have (got) to + verb
باید/مجبور بودن
  • 1. Do we have to finish this today?
    1. آیا باید این را امروز تمام کنیم؟
  • 2. I've got to buy some new shoes.
    2. من باید کفش‌های جدید بخرم.
  • 3. They've had to change their plans.
    3. آنها مجبور بودند برنامه‌هایشان را تغییر دهند.
کاربرد فعل have به معنای مجبور بودن
فعل have زمانی به معنای "مجبور بودن" است که همراه با حرف اضافه to بیاید (have to یا have got to). در این حالت به معنای وادار شدن به انجام کاری است. مثلا:
".I've got to buy some new shoes" (من باید کفش‌های جدید بخرم.)
دقت کنید که در این کاربرد، فعل have حالت استمراری ندارد.

5 کردن انجام دادن

to have something (word of action)
عملی را انجام دادن
  • 1. He had an accident.
    1. او تصادف کرد.
  • 2. I had a swim to cool down.
    2. شنا کردم تا خنک شوم.
  • 3. Jill and I had a fight.
    3. من و "جیل" دعوا کردیم.
کاربرد فعل have به معنای کردن
فعل have در این مفهوم، اشاره دارد به انجام دادن کار یا عملی که توسط چیزی انجام می‌شود و یا حادثه‌ای که برای چیزی اتفاق می‌افتد.

6 مبتلا شدن (بیماری) داشتن، گرفتن، خوردن

مترادف و متضاد be afflicted by be suffering from
to have a disease/illness/pain ...
به بیماری/درد دچار/مبتلا شدن
  • 1. Have you ever had measles?
    1. آیا تا به حال سرخک داشته‌ای [گرفته‌ای]؟
  • 2. I have a cold.
    2. من سرما خورده‌ام.
کاربرد فعل have به معنای داشتن
فعل have (یا در برخی کاربردها have got) به معنای بیمار شدن و دچار ویروس یا بیماری خاصی شدن است. مثلا:
"Dad has a headache" (بابا سردرد دارد.)
دقت کنید که در این کاربرد، فعل have حالت استمراری ندارد.

7 گرفتن

مترادف و متضاد hold
to have (got) somebody/something + adv./prep.
کسی/چیزی را گرفتن
  • 1. He had his head in his hands.
    1. او سرش را در دستانش گرفته بود.
  • 2. She'd got him by the collar.
    2. او مرد را از یقه‌اش گرفته بود [او یقه مرد را گرفته بود].
کاربرد فعل have به معنای گرفتن
فعل have به معنای "گرفتن" در زبان انگلیسی در مفهوم استمراری استفاده نمی‌شود و به معنای گرفتن چیزی یا کسی اشاره دارد.

8 برگزار کردن (مراسم) گرفتن (مهمانی)

مترادف و متضاد hold throw
to have a party/an event/meeting ...
مهمانی/مراسم/جلسه برگزار کردن
  • 1. Let's have a party.
    1. بیا یک مهمانی برگزار کنیم [بیا مهمانی بگیریم].
  • 2. We should have a meeting tomorrow.
    2. فردا باید یک جلسه برگزار کنیم.
کاربرد فعل have به معنای برگزار کردن
فعل have به معنای "برگزار کردن" در زبان انگلیسی به معنای مهمانی گرفتن یا برگزار کردن یک مراسم مانند مراسم مهمانی است.

9 اجازه دادن پذیرفتن، تحمل کردن

مترادف و متضاد accept tolerate
will not/cannot ... have something
چیزی را تحمل نکردن/به چیز خاصی اجازه ندادن
  • I'm sick of your rudeness—I won't have it any longer!
    من از گستاخی تو خسته شدم؛ بیشتر از این تحمل نمی‌کنم!
to have somebody/something doing something
به کسی/چیزی اجازه انجام کاری را ندادن
  • We can't have people arriving late all the time.
    ما نمی‌توانیم اجازه دهیم مردم همیشه دیر برسند.
کاربرد فعل have به معنای اجازه دادن
فعل have به معنای "اجازه دادن" در زبان انگلیسی معمولا در جملات منفی و مخصوصا بعد از عباراتی نظیر will not و cannot و ... به‌کار می‌رود و به مفهوم اجازه دادن به چیزی یا کسی یا پذیرفتن عملی بدون شکایت و گله است.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان