[فعل]

to preach

/priːtʃ/
فعل ناگذر
[گذشته: preached] [گذشته: preached] [گذشته کامل: preached]

1 موعظه کردن سخنرانی مذهبی کردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: وعظ کردن موعظه کردن
  • 1.She preached to the congregation about forgiveness.
    1. او درباره بخشش برای مردم موعظه کرد.

2 نصیحت کردن درباره اخلاقیات سخن گفتن (به‌طور خسته‌کننده)

disapproving
  • 1.I'm sorry, I didn't mean to preach.
    1. ببخشید، نمی‌خواستم نصیحت کنم.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان