[صفت]

dead

/ded/
غیرقابل مقایسه

1 مرده بی‌جان

مترادف و متضاد deceased expired gone lifeless alive living
  • 1.He was found dead of a heart attack outside his house.
    1. او را به‌خاطر حمله قلبی خارج از خانه‌اش مرده یافتند.
  • 2.The motorcyclist was dead on arrival at the hospital.
    2. موتورسوار هنگام رسیدن به بیمارستان مرده بود.
dead body
جسد
  • Catherine's dead body lay peacefully on the bed.
    جسد کاترین با آرامش روی تخت دراز کشیده بود.
to drop dead
ناگهانی مردن
  • He dropped dead last week.
    او هفته گذشته ناگهانی مرد.
a dead person/animal
انسان/حیوان مرده
dead leaves/wood/skin
برگ‌ها/چوب/پوست مرده

2 ازکارافتاده

معادل ها در دیکشنری فارسی: ازکارافتاده
to go dead
از کار افتادن
  • The phone suddenly went dead.
    تلفن ناگهان از کار افتاد.
a dead battery
یک باطری ازکارافتاده [تمام‌شده]

3 بی‌جنب‌وجوش بی‌روح

معادل ها در دیکشنری فارسی: سوت و کور
  • 1.This town is completely dead at night.
    1. این شهر، شب‌ها کاملاً بی‌جنب‌وجوش است.

4 محض کامل

مترادف و متضاد complete
a dead silence/calm
سکوت/آرامش محض
a dead stop
توقف کامل
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان