[اسم]

leader

/ˈliːdər/
قابل شمارش

1 رهبر پیشوا

مترادف و متضاد chief commander director ruler follower supporter
a political leader
یک رهبر سیاسی
the leader of the party
رهبر حزب
union leaders
رهبران صنف [اتحادیه]

2 پیشتاز پیشگام

معادل ها در دیکشنری فارسی: پرچمدار
  • 1.The leader is ten yards in front of the other runners.
    1. پیشتاز (مسابقه)، 10 یارد از دیگر دوندگان پیشی دارد [پیشتاز (مسابقه)، 10 یارد از بقیه دوندگان جلوتر است].
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان