talk


/tɔːk/
/tɔːk/

فعل
1
to talk [فعل]
1
صحبت کردن حرف زدن، گفتگو کردن

گذشته: talked   گذشته کامل: talked  
مترادف:   chat say speak tell
متضاد:   be quiet
  • من دیگر هرگز با او صحبت نخواهم کرد.
  • صحبت کردن با شما دلپذیر بود.
  • ماری دارد درباره دنبال یک کار دیگر گشتن حرف می‌زند.
  • ما نمی‌توانستیم متوجه حرف آنها بشویم، چون داشتند به زبان چینی صحبت می‌کردند.
  • Are they talking Swedish or Danish ?
    آیا دارند (به زبان) سوئدی حرف می‌زنند یا دانمارکی؟

فعل
2
to talk [فعل ناگذر]
2
سخنرانی کردن نطق کردن، خطابه کردن

گذشته: talked   گذشته کامل: talked  
مترادف:   address lecture speak
  • رییس جمهور داشت برای جمعیت عظیمی سخنرانی می‌کرد.

اسم
1
talk [اسم]
1
گفتگو صحبت

مترادف:   chat conversation dialogue
  • او با پدر و مادرش گفتگویی خواهد داشت.
  • بیا درباره مشکلت صحبتی داشته باشیم.

اسم
2
talk [قابل شمارش] [اسم]
2
سخنرانی

مترادف:   lecture monologue speech
  • He gave a talk on his visit to Bolivia .
    او درباره سفرش به [بازدیدش از] بولیوی سخنرانی کرد.
  • من به سخنرانی او در باب تاریخچه جهان گوش دادم.