[اسم]

way

/weɪ/
قابل شمارش

1 روش راه، نحوه

مترادف و متضاد method procedure process
way to do something
روش انجام کاری
  • That's not the way to do it - let me show you.
    آن روش انجام آن کار نیست؛ بگذار نشانت دهم.
way of doing something
روش انجام کاری
  • There are many ways of solving the problem.
    روش‌های زیادی برای حل این مسئله وجود دارد.
to try somebody's way
روش کسی را امتحان کردن
  • This method hasn't worked, so let's try your way.
    این روش موثر نبوده است، پس بیایید روش شما را امتحان کنیم.

2 راه مسیر

مترادف و متضاد path road roadway street track
to find one's way
راه خود را پیدا کردن (به جایی)
  • 1. Can you find your own way out of the building?
    1. می‌توانی راه خروج از ساختمان را پیدا کنی؟
  • 2. Somehow the dog found its way home.
    2. به نحوی سگ راه خانه را پیدا کرده بود.
the best/quickest/shortest way from A to B
بهترین/سریع‌ترین/کوتاه‌ترین راه از (آ) به (ب)
  • Which is the shortest way from hear to James Street?
    کوتاه‌ترین را از اینجا به خیابان "جیمز" چیست؟
to tell somebody the way to
راه رفتن به جایی را به کسی گفتن
  • Can you tell me the way to Times Square?
    می‌توانی راه رفتن به "تایمز اسکوئر" را به من بگویی؟
to ask someone the way
از کسی راه [آدرس] پرسیدن
  • Did you ask him the way?
    راه را از او پرسیدی؟
to get out of somebody's way
از سر راه کسی کنار رفتن
  • Get out of my way! I'm in a hurry.
    از سر راهم برو کنار! عجله دارم.
کاربرد واژه way
واژه way در این کاربرد اشاره به مسیر، جاده و راهی دارد که فرد برای رسیدن به مقصد خاصی از آن استفاده می‌کند. معمولا واژه way در این کاربرد به‌صورت مفرد استفاده می‌شود.

3 طرف جهت، سمت

مترادف و متضاد course direction
  • 1.Look both ways before crossing the road.
    1 . قبل از عبور از خیابان به دو طرف نگاه کنید.
which way
کدام جهت/سمت
  • 1. "Which way does the room face?" "North."
    1. «اتاق رو به کدام جهت است؟» «شمال.»
  • 2. Which way up should this box be?
    2. کدام سمت این جعبه باید بالا باشد؟
a one-way street
خیابان یک‌طرفه
  • This is a one-way street.
    این یک خیابان یک‌طرفه است.

4 بعد جنبه، وجه، نظر

مترادف و متضاد aspect respect
  • 1.I have changed in every way.
    1 . من از همه نظر عوض شده‌ام.
توضیح درباره واژه way به معنای جور
واژه way در این کاربرد به جنبه خاصی از یک چیز اشاره دارد.

5 مسافت دوری (بازه زمانی)

مترادف و متضاد distance interval length period of time
a long way (away)
خیلی دور/مسافت طولانی
  • 1. Thanksgiving seems like it's a long way away.
    1. روز شکرگزاری به نظر خیلی دور می‌رسد.
  • 2. We walked a long way yesterday.
    2. دیروز مسافتی طولانی را قدم زدیم.

6 وضعیت موقعیت، اوضاع، شرایط

مترادف و متضاد condition
  • 1.I don't know how we're going to manage, the way things are.
    1 . من نمی‌دانم چطور قرار است اوضاع را مدیریت کنیم، با این اوضاعی که هست.
  • 2.The economy's in a bad way.
    2 . اقتصاد در وضعیت بدی است.
توضیح درباره واژه way به معنای وضعیت
واژه way در این کاربرد یک اسم غیرقابل شمارش است و به شرایط و موقعیت خاصی اشاره می‌کند.

7 حالت

مترادف و متضاد state
  • 1.Don't be alarmed - it's just his way.
    1 . مضطرب نباش؛ فقط حالتش اینگونه است.
  • 2.He looked at me in a sinister way.
    2 . او با حالتی بدجنسانه به من نگاه کرد.
توضیح درباره واژه way به معنای حالت
واژه way در این کاربرد به رفتار یا حالت خاصی از منش و عمل کسی اشاره دارد.

8 در دروازه، ورودی، خروجی

مترادف و متضاد door gate
back way
در پشتی
  • They escaped out the back way.
    آن‌ها از در پشتی فرار کردند.
[قید]

way

/weɪ/
غیرقابل مقایسه

9 خیلی بسیار

مترادف و متضاد extremely much
  • 1.She finished the race way ahead of the other runners.
    1 . او بسیار جلوتر از سایر دونده‌ها مسابقه را تمام کرد.
  • 2.Things just got way difficult.
    2 . اوضاع واقعاً خیلی سخت شد.
توضیح درباره قید way به معنای خیلی
این قید معادل غیررسمی و محاوره‌ای قید very است که معنای "خیلی" می‌دهد. این قید مخصوصا در زبان انگلیسی آمریکایی کاربرد دارد و اغلب بعد از آن یک صفت می‌آید.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان