1 . زیبا 2 . نسبتاً 3 . خیلی
[صفت]

pretty

/ˈprɪti/
قابل مقایسه
[حالت تفضیلی: prettier] [حالت عالی: prettiest]
مشاهده در دیکشنری تصویری

1 زیبا خوشگل، جذاب

مترادف و متضاد attractive good-looking lovely nice-looking plain ugly
pretty face/daughter...
یک چهره/دختر و... زیبا
  • She's got such a pretty daughter.
    او دختر خیلی زیبایی دارد.
pretty clothes/garden/name...
لباس/باغ/اسم و... زیبا
  • 1. She was wearing a pretty summer dress.
    1. او یک پیراهن تابستانی زیبا به تن داشت.
  • 2. What a pretty little garden!
    2. چه باغ کوچک زیبایی!
  • 3. You have a pretty name!
    3. اسم زیبایی داری!
to look pretty in something
در چیزی زیبا به‌نظر رسیدن
  • You look so pretty in that dress!
    در آن پیراهن بسیار زیبا به‌نظر می‌رسی!
[قید]

pretty

/ˈprɪti/
غیرقابل مقایسه

2 نسبتاً تقریباً

مترادف و متضاد fairly moderately rather somewhat
pretty sure
تقریباً مطمئن
  • I'm pretty sure it was her.
    تقریباً مطمئنم که او (خودش) بود.
pretty good/hard/soon ...
نسبتاً خوب/سخت/زود و...
  • 1. I'm going to have to find a new apartment pretty soon.
    1. من باید نسبتاً زود یک آپارتمان جدید پیدا کنم.
  • 2. It's pretty hard to explain.
    2. توضیح‌دادن آن نسبتاً سخت است.
  • 3. The game was pretty good.
    3. آن بازی نسبتاً خوب بود.

3 خیلی بسیار، کاملاً

مترادف و متضاد quite very
pretty good/impressive...
خیلی خوب/تحسین‌برانگیز و...
  • 1. That performance was pretty impressive.
    1. آن اجرا خیلی تحسین‌برانگیز بود.
  • 2. Things are looking pretty good!
    2. اوضاع خیلی خوب به‌نظر می‌رسد!
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان