[اسم]

license

/ˈlaɪ·sənts/
قابل شمارش

1 گواهی‌نامه مدرک

  • 1.a driver's license
    1. گواهی‌نامه رانندگی
  • 2.You're going to lose your license if you keep getting speeding tickets.
    2. اگر همینطور بابت سرعت زیاد جریمه شوی، گواهی‌نامه ای را از دست خواهی داد.
[فعل]

to license

/ˈlaɪ·sənts/
فعل گذرا
[گذشته: licensed] [گذشته: licensed] [گذشته کامل: licensed]

2 جواز دادن اجازه‌ی رسمی دادن، پروانه دادن

معادل ها در دیکشنری فارسی: جواز دادن
  • 1.This shop is licensed to sell guns.
    1. به این مغازه برای فروختن اسلحه، جواز داده شده است [این مغازه، جواز فروش اسلحه را دارد].
  • 2.to license Wikipedia
    2. جواز دادن دادن به «ویکی‌پدیا»
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان