meet


/miːt/
/miːt/

فعل
1
to meet [فعل]
1
ملاقات کردن دیدن، دور هم جمع شدن، آشنا شدن

گذشته: met   گذشته کامل: met  
مترادف:   bump into encounter run into
متضاد:   avoid
  • 1. They met at work.
    1. آنها در (محل) کار ملاقات کردند [با هم آشنا شدند].
  • 2. ما توافق کردیم که سه شنبه دور هم جمع شویم و در مورد پروژه بحث کنیم.
  • 1. بیا و دوست من "لارا" را ملاقات کن [بیا و با دوست من "لارا" آشنا شو].
  • 2. آیا خواهر من را ملاقات کرده‌ای؟
  • 3. I met her in Hawaii .
    3. من او را در "هاوایی" دیدم.
  • 4. من واقعا از اینکه بالاخره شما را می بینم خوشحالم!
  • رئیس جمهور با او ملاقات داشت.
  • ما یکشنبه قبل برای قهوه دور هم جمع شدیم.
  • ما قرار است آنها را بیرون سالن تئاتر ساعت هفت برای صرف قهوه ببینیم.
  • «این هلن است.» «از ملاقات با شما خوشبختم [از آشنایی با شما خوشبختم].»

فعل
2
to meet [فعل گذرا و ناگذر]
2
تلاقی کردن

گذشته: met   گذشته کامل: met  
  • 1. The two rivers meet in St. Louis.
    1. آن دو رودخانه در «سنت لوئیس» (با هم) تلاقی می‌کنند.
  • That's where the river meets the sea.
    آنجا جایی است که رودخانه با دریا تلاقی می‌کند.

فعل
3
to meet [فعل ناگذر]
3
رسیدگی کردن برآورده کردن، برطرف کردن

گذشته: met   گذشته کامل: met  
  • این سیاست هیچ کاری برای برآورده کردن نیازهای زنان نکرده است.

فعل
4
to meet [فعل گذرا]
4
پاسخ دادن مطابقت داشتن

گذشته: met   گذشته کامل: met  
  • 1. ما چطور می‌توانیم نیازهای همه گروه‌های مختلف را پاسخ دهیم؟
  • 2. We couldn't find a house that met our needs.
    2. ما نتوانستیم خانه‌ای پیدا کنیم که به نیازهای ما پاسخ دهد.
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان