[فعل]

to meet

/miːt/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: met] [گذشته: met] [گذشته کامل: met]

1 ملاقات کردن دیدن، دور هم جمع شدن، آشنا شدن

مترادف و متضاد bump into encounter run into avoid
  • 1. They met at work.
    1 . آنها در محل کار با هم آشنا شدند.
  • 2. We agreed to meet on Tuesday to discuss the project.
    2 . ما توافق کردیم که سه‌شنبه دور هم جمع شویم تا در مورد پروژه بحث کنیم.
to meet somebody
با کسی ملاقات کردن/کسی را دیدن
  • 1. Come and meet my friend Laura.
    1. بیا و دوست من "لارا" را ملاقات کن [بیا و با دوست من "لارا" آشنا شو].
  • 2. Have you met my sister?
    2. آیا خواهر من را ملاقات کرده‌ای؟
  • 3. I met her in Hawaii.
    3. من او را در "هاوایی" دیدم.
  • 4. I'm very pleased to meet you at last!
    4. من واقعا از اینکه بالاخره شما را می‌بینم خوشحالم!
to meet with somebody
با کسی ملاقات داشتن
  • The President met with him.
    رئیس‌جمهور با او ملاقات داشت.
to meet for something
برای چیزی همدیگر را دیدن [دور هم جمع شدن]
  • We met for coffee last Sunday.
    ما یکشنبه گذشته برای قهوه دور هم جمع شدیم.
to meet somebody for something
برای کاری کسی را دیدن
  • We're meeting them outside the theater at 7 for coffee.
    ما قرار است آنها را بیرون سالن تئاتر ساعت هفت برای صرف قهوه ببینیم.
pleased/nice to meet you/nice meeting you
از ملاقات با شما خوشوقتم
  • "This is Helen." "Pleased to meet you."
    «این هلن است.» «از ملاقات با شما خوشوقتم [از آشنایی با شما خوشوقتم].»
کاربرد فعل meet
فعل meet در فارسی به معنای "ملاقات کردن"، "دیدن" و "دور هم جمع شدن" است.
- "ملاقات کردن" بیشتر جنبه رسمی دارد و اشاره به قرار ملاقاتی دارد که از قبل برنامه‌ریزی شده باشد. مثال:
".I agreed to meet her on Tuesday to discuss the project" (من پذیرفتم که سه‌شنبه او را ملاقات کنم تا در مورد پروژه بحث کنیم.)
- "ملاقات کردن یا آشنا شدن" معنای "بدون قرار قبلی و با کسی در جایی بودن به صورت اتفاقی و برای اولین بار با کسی آشنا شدن و صحبت کردن" نیز می‌دهد. مثال:
".Come and meet my friend Laura" (بیا و دوست من "لارا" را ملاقات کن [بیا و با دوست من "لارا" آشنا شو].)
".This is Helen." "Pleased to meet you" («این هلن است.» «از ملاقات با شما خوشبختم.»)
- "دیدن" به معنای آشنا شدن با کسی است. "دیدن" عامیانه است و کاربرد غیررسمی دارد. مثال:
".I met her in Hawaii" (من او را در "هاوایی" دیدم.)
"!I'm very pleased to meet you at last" (من واقعا از اینکه بالاخره شما را می‌بینم خوشحالم!)
- معنای دیگر "meet" "دور هم جمع شدن" است.
معادل فعل meet در جملات جمع معمولا "دور هم جمع شدن" است؛ یعنی در جایی برای هدف خاصی با همدیگر ملاقات کردن. مثال:
".We agreed to meet on Tuesday to discuss the project" (ما توافق کردیم که سه‌شنبه دور هم جمع شویم تا در مورد پروژه بحث کنیم.)

2 تلاقی کردن

  • 1. The two rivers meet in St. Louis.
    1 . آن دو رودخانه در «سنت لوئیس» (با هم) تلاقی می‌کنند.
to meet something
با چیزی تلاقی کردن
  • That's where the river meets the sea.
    آنجا جایی است که رودخانه با دریا تلاقی می‌کند.

3 رسیدگی کردن برآورده کردن، برطرف کردن

مترادف و متضاد fulfill satisfy
to meet the needs of somebody
رسیدگی کردن به نیازهای کسی
  • 1. How can we best meet the needs of all the different groups?
    1. چگونه می‌توانیم به بهترین نحو، نیازهای همه گروه‌های مختلف را برطرف کنیم؟
  • 2. This policy is doing nothing to meet the needs of women.
    2. این خط مشی هیچ کاری برای رسیدگی کردن به نیازهای زنان نمی‌کند.
  • 3. We couldn't find a house that met our needs.
    3. ما نتوانستیم خانه‌ای پیدا کنیم که نیازهای ما را برآورده کند.
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان