[فعل]

to please

/pliːz/
فعل گذرا و ناگذر
[گذشته: pleased] [گذشته کامل: pleased]

1 خشنود کردن راضی کردن، خوشحال کردن

مترادف و متضاد cheer delight satisfy annoy displease upset
to please somebody
کسی را خشنود کردن
  • 1. I only got married to please my parents.
    1. من فقط برای خشنود کردن پدر و مادرم ازدواج کردم.
  • 2. Nothing pleases me more than this.
    2. هیچ چیز بیشتر از این مرا خشنود نمی‌کند.
  • 3. This must please the Gods.
    3. این باید خدایان را خشنود کند.
کاربرد فعل please به معنای خشنود کردن
فعل please در مفهوم "خشنود کردن" اشاره دارد به خوشحال کردن کسی با چیزی یا عملی و یا موجب شادی کسی شدن و لبخند بر لب او آوردن. مثال:
".I only got married to please my parents" (من فقط برای خشنود کردن پدر و مادرم ازدواج کردم.)
[حرف ندا]

please

/pliːz/

2 لطفا خواهشا

مترادف و متضاد if you please if you wouldn't mind kindly
  • 1. Close the door, please.
    1 . لطفا در را ببند.
  • 2. Please do not disturb.
    2 . لطفا مزاحم نشوید.
  • 3. Please remember to close the windows before you leave.
    3 . لطفا به خاطر داشته باش که قبل از رفتن پنجره‌ها را ببندی.
کاربرد حرف ندای please به معنای لطفا و خواهشا
معادل فارسی حرف ندای please "لطفا" و "خواهشا" است.
- برای درخواست مودبانه و دستور مودبانه. مثال:
".Close the door, please" (لطفا در را ببند.)
"?Please could I leave early today" (خواهشا می‌توانم امروز زود بروم؟)
- برای افزودن تاکید بر یک درخواست یا گفته. مثال:
".Please don't leave me here alone" (لطفا مرا اینجا تنها نگذار.)
- برای پذیرش مودبانه یک درخواست. مثال:
" ‘.Would you like some help?’ ‘Yes, please’ " ("کمک می‌خواهی؟" "بله، لطفا.")
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان