[فعل]

to regret

/rɪˈgret/
فعل گذرا
[گذشته: regretted] [گذشته: regretted] [گذشته کامل: regretted]

1 پشیمان شدن حسرت خوردن

معادل ها در دیکشنری فارسی: پشیمان شدن حسرت خوردن
مترادف و متضاد be remorseful about feel remorse about repent applaud welcome
to regret something
حسرت چیزی را خوردن
  • If you don't tell her the truth you'll regret it later.
    اگر حقیقت را به او نگویی، بعداً حسرت آن را خواهی خورد [پشیمان خواهی شد].
to regret doing something
حسرت انجام کاری را خوردن [از انجام کاری پشیمان شدن]
  • I regret leaving school so young.
    من حسرت ترک کردن مدرسه در سن بسیار کم را می‌خورم.
to regret what/how…
پشیمان بودن از آنچه/چطور و...
  • I deeply regret what I said.
    من از ته دل از حرفی که زدم پشیمان هستم.
to regret that…
پشیمان شدن که...
  • He regretted that he hadn't paid more attention in class.
    او پشیمان شد که چرا بیشتر در کلاس توجه نکرده‌است.

2 متأسف بودن

معادل ها در دیکشنری فارسی: افسوس خوردن تاسف خوردن متاسف بودن
مترادف و متضاد be sorry about
to regret something
از چیزی متأسف بودن
  • The airline regrets any inconvenience.
    شرکت هوایی از هر نوع مشکل (پیش‌آمده) متأسف است.
to regret that…
متأسف بودن که ...
  • I regret that I am unable to accept your kind invitation.
    من متأسفم که نمی‌توانم دعوت پرمهر شما را بپذیرم.
to regret to do something
متأسف بودن از انجام کاری
  • We regret to inform you that the application has been refused.
    ما متأسف هستیم که به شما اطلاع دهیم درخواست شما رد شده‌است.
[اسم]

regret

/rɪˈgret/
قابل شمارش

3 پشیمانی افسوس

معادل ها در دیکشنری فارسی: افسوس پشیمانی تاسف حسرت ندامت
مترادف و متضاد remorse remorsefulness sorrow satisfaction
  • 1.My only regret is that we didn't invite James.
    1. تنها پشیمانی من این است که ما "جیمز" را دعوت نکردیم.
to express regret
ابراز پشیمانی کردن
  • She expressed her regret at the decision.
    او از تصمیم ابراز پشیمانی کرد.
to have no regrets
هیچ پشیمانی نداشتن [اصلا پشیمان نبودن]
  • I have no regrets in my life.
    من هیچ پشیمانی در زندگی‌ام ندارم.
to have regrets about something
از چیزی پشیمان بودن
  • I have no regrets about leaving.
    من اصلا از رفتن پشیمان نیستم.
It is with great regret that...
با افسوسی فراوان...
  • It is with great regret that I announce Steve Adam's resignation.
    با افسوسی فراوان استعفای "استیو آدام" را اعلام می‌کنم.
[عبارات مرتبط]
تصاویر
دانلود اپلیکیشن آموزشی + دیکشنری رایگان